غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

مقدمه 16

اشراق هياكل النور لكشف ظلمات شواكل الغرور

شريفه باشد ، طلب مىنموده‌ام وچنان كسى را نيافتم ، بلكه به كسى كه به آنها ايمان داشته باشد نيز نديدم . » واگر كسى در مقام ذكر كرامات اين شيخ بزرگوار بر آيد ، سخن به طول مىانجامد وهدف سهام تكذيب جاهلان نيز مىگردد . در نيابد حال پخته هيچ خام * پس سخن كوتاه بايد والسلام وشيخ مذكور را با فخر الدين ماردينى صداقت بود ومكرّر به نزد أو آمد وشد مىنمود وماردينى مىگفت كه من به ذكا وفصاحت اين جوان هرگز كسى را نديده‌ام ؛ واز كثرت تهوّر واشتهار وقلّت احتراز أو ترسانم كه مبادا همين موجب تلف أو گردد . وچون شيخ از ماردينى جدا شد ، به شام رفت واز آنجا به حلب آمد وبا فقهاى آنجا مناظره نمود وكسى أو را مجاب ننمود وبه اين سبب تشنيع فقها بر أو بسيار شد ؛ وصاحب حلب در آن وقت ، ملك ظاهر بن ملك ناصر بود ؛ شيخ را طلبيده ، أكابر مدرّسين وفقها را جمع نمود براي آنكه مباحثهء ايشان را بشنود وشيخ در آن مجلس سخنان بسيار گفت واز أو فضل عظيم وعلم باهر ظاهر گرديد ودر پيش ملك ظاهر تقرّب پيدا كرد وبه أو اختصاص به هم رسانيد واين سبب زيادتى تشنيع فقها گرديد وبر كفر أو محضرها نوشتند وبه نزد ملك ناصر پدر ملك ظاهر فرستادند ونوشتند كه اگر اين جوان با ملك ظاهر باشد ، اعتقاد أو را فاسد مىسازد وبه هر ناحية كه رود ، أهل آن را فاسد مىگرداند وبر آن سخنان ديگر نيز افزودند وملك ناصر به پسرش نوشت كه بايد اين جوان سهروردى را به قتل رسانى ؛ وملك ظاهر در آن عمل اهمال نمود تا آنكه بار ديگر به خطّ قاضى به أو نوشت كه بايد أو را به قتل رسانى وتهديد بسيار در آن درج نمود ؛ وچون شيخ را يقين شد كه أو را خواهند كشت ، خود چنان خواهش نمود كه در مكاني تنها باشد وطعام وشراب از أو